المحقق السبزواري
653
روضة الانوار عباسى ( در اخلاق و شيوه كشور دارى ) ( فارسى )
رفتند و نظام ملك را از گرفتار شدن سلطان خبردار ساختند . نظام الملك ايشان را در خيمهء خود محبوس كرد تا آن راز فاش نشود و شب فوجى از سواران را در بارگاه سلطان فرود آورد و آوازه در انداخت كه ، « سلطان از شكار مراجعت نمود . » آنگاه ، خود به رسم رسالت به لشكرگاه قيصر رفت . قيصر را اعلام دادند كه نظام ملك به رسالت مىآيد . او را تعظيم و تبجيل تمام نمودند و در مكان لايق فرود آوردند . قيصر به او گفت : « سلطان ملكشاه جوان است و كودك ، و اين كار كه او پيش گرفته است از سر كودكى مىكند . بايد كه او را منع كنى » . پس ، نظام الملك بعضى سخنان گفت و صلحى كرد و خطّى بنوشت به مراد ايشان و نخست مصلحت سخنى چند بگفت و چون كار صورت يافت ، روميان گفتند : « از لشكرگاه شما هيچكس گم نشده است ؟ » خواجه نظام الملك گفت : « مرا معلوم نيست ، چه لشكر بسيارند » . گفتند : « چند سوارى را گرفتهاند » . گفت : « اگر بازدهيد صواب باشد » . پس ، ملكشاه را با ياران پيش وزير بازآوردند . نظام الملك چون ايشان را بديد ، گفت : « ندانستهايد كه در چنين روزها به شكار نبايد رفت » . و ايشان را به زبان برنجانيد . آنگاه ، ايشان را با خود همراه گردانيد و با خود مىبرد ، چندانكه از حدّ لشكر روم بيرون آمد ، نظام الملك پياده شد و ركاب سلطان ببوسيد . رسولى كه از جانب قيصر با ايشان همراه بود ، دانست كه او پادشاه بوده است كه به دست ايشان افتاده بوده ؛ حسرت و ندامت سودى نداشت . پس ، سلطان به لشكرگاه رفت و هم در روز لشكر آراسته روى [ 168 آ ] به مصاف نهاد و چون قيصر را خبر كردند ، مستعدّ جنگ نبود كه اعتماد بر صلح كرده بود . به ناكام صف راست كردند و در مقام مقابله و مقاتله آمد و عاقبت شكسته و منهزم گشت و لشكر ملكشاه از عقب او مىتاختند تا آنكه قيصر را دستگير كردند و پيش ملكشاه بردند . حجّاب گفتند : « سلطان را خدمت كن » . قيصر سر فرونياورد و خدمت نكرد و گفت : « اگر او پادشاه است ، من نيز پادشاهم » . چون از خدمت و زمين بوس امتناع نمود ، گفتند : « كلمهاى بگوى » . قيصر گفت : « چه گويم ؟ اگر پادشاهى ببخش و اگر قصّابى بكش و اگر بازرگانى به فروش . از اين هر سه كار ، يكى بكن » . ملكشاه گفت : « من پادشاهم . جان تو را بخشيدم » . آنگاه او را تكريم نمود و در پهلوى خود بنشاند و مالى عظيم مقرّر نمودند كه هر سال از روم به عراق و خراسان آورند . چون تمامت كارها بر نظام الملك